X
تبلیغات
معماری و شهرسازی - سلسله مراتب کانسپت

سلسله مراتب کانسپت

درک  رابطه تقدم  و تاخري موجود  بين تصور ، ايده ، کانسپت و سناريوي کانسپچوال  در واقع  سرآغاز  روند دستيابي  به کانسپتي مناسب  براي يک  بنا است . اين رابطه  به اين صورت ترتيب  داده مي شود : تصور – ايده – کانسپت – سازيوي کانپچوال . که بر اساس  الگوي  افزايش  پيچيدگي ، متناسب  بودن و عمق فکري  است.  در مراحل  ابتدايي پروژه  همواره  فرصت  براي  متصور شدن  ايده ها  وجود دارد  خصوصا اگر  ذهن  توانايي  و تمايل  پذيرش  تفکرات  خلاقانه  غير عادي  و پر تخيل  را که مي توانند. راه حل و گره گشاي  بسياري از نيازها  باشند ،  داشته باشد . پس از اين ، معماران  زماني که  بيشتر با پروژه  آشنايي و از مسائل  آن آگاهي پيدا مي کنند کم کم برخي از  تصورات  و ايده ها  را با اهميت  تر و مناسب تر  از بقيه  تشخيص  مي دهند.  سر انجام  شباهت ها و جذابيت هاي بالقوه  و دسته بندي  ايده ها  شکل مي گيرند و بر پايه  اين ملاحظات  مسير  قطعي  انجام گرفتن  فعاليت ها در آينده  مشخص  خواهد شد.

مينيات و انتقاد از خود :

مساله  بر گزيدن  فرمي  مناسب  براي يک کانسپت  در مقايسه  با نقدي  که خود کانسپت  در طول شکل گيري آن  انجام مي پذيرد. در سطح  پايين تري  از اهميت قرار مي گيرد. در چنين  ديالوگي  انتقادي  مهم ترين سوال  مي تواند  چنين باشد که آيا  اين ايده  مناسب  چنين پروژه اي  هست؟ در نهايت  خود کانسپت و راهکاري  که ارائه خواهد کرد بايد  متناسب با نيازهاي  پروژه  و آميخته  با فعاليت  هاي بنا باشد.

در پرسش  از مناسب بودن  مورد جالب  ديگير هم  وجود د ارد و آن  اين که  آيا اساسا  نيازي به  کانسپت ها براي  همه انواع  ساختمان ها هستند؟ آيا آنها  فقط براي  بخشي از بنا ها مناسب اند؟ در بحث ها  و اظهار نظر هايي که  معماران  و منتقدين  ارائه  داده اند اين مساله  که آيا همه  بناها  از نظر  کالبدي  و تنديس  گونگي  داراي اهميت  هستند يا خير. و اين که  ساختمان هايي  بايد برجسته تر و چه ساختمان هايي بايد  در پس زمينه قرار  گيرند. مورد بررسي  قرار گرفته. جورج بيرد -  معماري در شهر تورنتو – اين گونه  پاسخ مي دهد : کانسپت ها  در ساختمان هاي کم  اهميت تر  اندازه ساختمان  هاي برجسته  مهم هستند. او بر روي پروژه هاي  ساده اي  را دارد که درآنها  رسيدن به کانسپتي  مناسب  به منظور ايجاد  فشردگي  و نظم کافي  براي  ساختن يک  معماري خوب  امري حياتي  بوده ،  براي مثال  در يکي از  پروژه هايش  الحاق  فضايي  جديد به  يک خانه  کوچک بوده  کانسپت او  حفظ  گرمي نزديکي  فاز موجود  بوسيله  تقويت  حس  مسيحيت  طرح  پيشنهادي  اش بود.

انواع پنجگانه کانسپت:

1- به طور کليس پنج نوع کانسپت وجود دارند : کانسپت هاي  قياسي (نگاه به  ديگر  چيزها) – استعاري ( نگاه به انتزاعات)  جوهري essences ( نگاه به  ماوراي  نيازهاي  برنامه) – برنامه اي ( نگاه به  نيازها  و اهداف خواسته شده) – ايده آل گرا ( نگاه به  ارزش هاي مطلق)

کانسپت قياسي (Avalogies)

از پنج گونه ذکر شده  مقايسه  احتمالا  متداول  ترين راه  شکل دادن کانسپت ها ست. مقايسه  روابط عيني  موجود  بين  اشيا را آشکار  مي کند.  اگر موضوعي  حضور تمام  ويژگي هاي  مورد نظر  را در خودش داشته باشد آنگاه  مي تواند به  عنوان  الگويي براي طراحي  پروژه  در نظر گرفته  شود.  تا قبل  از ظهور  مکتب  مدرن  چه معماران  و چه اممکان  تصور  مي کردند  که همه  شاه کارهاي  معماري  در  شهر بوجود  آمده اند.  و وظيفه  معمار در اين ميان  اين بود که  در يابد  کدام  بناي  قديمي مي تواند  الگويي مناسب  براي پروژه  در حال  طراحي باشد. زماني  اصلي ترين  الگوي  قابل قبول  براي کليسا ها و کالج ها و دانشگاه ها گوتيک ، براي  بانک ها  ، دوريک  يوناني  و براي  ساختمان هاي  مقر حکومت  سنت پيتر در نظر گرفته مي شود.

نمونه هاي برخي از اين  مقايسه ها  بيش از  بقيه يافت مي شوند.  يکي از  راج ترين  آنها  الگوي  خيابان  روستايي يا همان  گذري  سر پوشيده  در ميان  مغازه ها  است.  مانند گالريا  در طراحي  خوابگاه  دانشگاه  آلبرتا در  ادمونتون  است. در  اين جا  واحد هاي دانشجويان  مجرد و دانشجويان  مزدوج  در کنار هم  قرار داده شده اند. آپارتمان ها در امتداد  يک گذر  داخلي با  سقفي  مخفي  وار که  نور را فراهم  مي کند  قرار گرفتند.  در طراحي  پروژه  صحت  و نحوه  انجام گيري  اين  مقايسه  مورد توجه  معماران  قرار داشته  است و  در اين رابطه  در برخي  از موارد  بهينه سازي  هم انجام  داده اند که نمونه  آن استفاده  از پنجره هاي تانل داري  است که به درون  گذر باز مي شوند. آنها در مراحل  ابتدايي  کار دريافتند که ديد پرسپکتيوي  امتداد گذر  فاقد  زندگي  و رنگارنگي  نمونه هايي است که  قبلا  بررسي کرده اند.  چيزي که  در تصاوير  به جاي مانده اند بندهاي آويز لباس هاي  رنگارنگ  در ذهن آنها  وجود داشت  ولي طرحشان  فاقد آن  بود. به منظور  بازنمائي  اين پويايي بصري  آنها پنجره هاي مخصوصي مشرف  به گذر  طراحي کردند. پنجره هايي  که در آنجا  پانل هايي مسلب و رنگارنگ  و نه  شيدکوست  بودند و وقتي  گشوده  مي شوند  علاوه بر  جريان  هواي  اضافي  براي داخل  نمايي از جريان  حرکت  و فعاليت  در گذر را هم  مورد نظر  معماران را بوجود آورده.  يک نمونه  ديگر  پروژه تري تاپس (Tree-tops) اثر  ديويد  گلسر از مارکيس ، ستولر ، گلسر در کاروليناي جنوبي است. در اين پروژه  سيستم راهرو ها و پل هاي  ارتباطي  اي که  در  ساختمان انبارها  در ساواناي جورجيا  وجود دارد  به عنوان  الگوي  مناسب حل  کردن بسياري  از مسائل  مربوط به  جانمايي و سيرکولاسيون  انتخاب شده با وجود اين که  سايت پروژه بر خلاف  ساختمان  انبارها  تخت  و کاربري آن  مسکوني است  سيستم  راهرو ها به خوبي  جوابگو  هستند.

اين چنين  سنجش ها  يا مقايساتي  مي توانند فقط  با توجه  يک ساختمان  خاص صوت  نگيرند.  لويي کان در  مورد کانسپت طراحي اش در ساختمان  تحقيقات  پزشکي  دانشگاه  پنسيلواينا  اظهار مي کند که  در چند  مودر مختلف  از مقايسه ها  استفاده کرده است.  او توضيح  مي دهد  که محققين  برقراري  ارتباط و مشارکت  فکري  از نيازهاي اساسي  به شمار  مي رود ، بنابراين  اولين مرکز  تحقيقاتي  را با جايي براي  گردهمايي  ملاقات و آگاهي از  فعاليت  هاي يکديگر  مقايسه کرد . اين کانسپت او  مشابهت  بسياري  با  روش  ساختمان  موسسه فورد  دارد. کان همچنين  با مشاهده   وضعيت  محققين  پزشکي در محوطه  دانشگاه  پنسيلواينا  که همواره  به شکلي  نا مناسب  در سرتاسر  محوطه  پراکنده  بودند ، کانسپت دوم خود  را حول  تصوير  شخصيتي  اين افراد  شکل داد.  او تفکرات  خلاقانه  و فعاليت هاي اين افراد  در آزمايشگاه ها يشان  را با کار هنرمندان  در استوديو هايشان  مورد مقايس  قرار داد او مي گويد:

در کار ساختمان  تحقيقات  پزشکي  من در دانشگاه پنسيلواينا اين واقعيت  که آزمايشگاه هاي  علمي  در اصل  بسيار  مشابه استوديو هاي هنري  هستند  را مي توان  مشاهده کرد .... اين طرح  با ملاحظاتي  که در مورد فضاهاي خاص  و خدمات  مربوط به آنها دارد بيانگر  شخصيت  واقي يک آزمايشگاه  تحقيقاتي  است.

اگر چه  کان توانستند کانسپتي  مبتکرانه  را از طريق انجام  مقايسه اي صحيح بدست آورد و برخي حتي اين  ساختمان را  بنايي با اهميت  در دهه 60 مي دانند  اما در عمل  کاربران  آن  با مشکلات  زيادي  روبرو شده اند.

يوناس سالک  براي  احداث  ساختماني  تحقيقاتي  به نام  خود  نمونه هاي ساخته شده  اين بنا را در  سراسر آمريکا مورد  مطالعه قرار داد. او از  ساختمان تحقيقات  پزشکي  دانشگاه پنسليواينا  در زمان  فعاليت  روزانه بازديد  به عمل  آورد و با کاربران  آن به گفتگو پرداخت و از مشکلات  آن آگاه  شد.  علي رغم  نکات  منفي اش اين  ساختمان  تنها  موردي بود  که در آن  سعي شده  بود تا مسائل  فلسفي  خلاقيت  و آفرينش  هم مورد  توجه قرار گيرد و سرانجام  لويي کان براي طراحي  موسسه  تحقيقاتي  سالک در سان ديگو  برگزيده شد.

استعارات و تشبيهات (کانسپت هاي استعاري) (Metaphores and Similes)

استعارات ، مانند  مقايسه ها ، به آشکار کردن  روابط بين  اشيا مي پردازند. با اين  تفاوت که  اين روابط  بيشتر  انتزاعي  هستند تا  عيني در واقع  تشبيهات ، استعاراتي هستند  که از  واژه هايي چون  مانند و همانند  براي بيان اين  روابط  استفاده  مي کند.  تشبيهات  و استعارات  تشخيص  امکان  ارتباط  ميان  الگوهاست مقايسه ها روابط عيني  را مد نظر قرار دارند.

چارلرمور  در بحثي  اذهار مي کند که او علاقه  دارد ساختمان  ها مانند ژئود (Geode)  باشد و اين  تشبيه  خود را در سناريويي چنين بست  مي دهد:

در سيحونز آليز ايالات جورجيا  آپارتمان هاي  ساحلي  بيانگر  چنين  تصويري (ژئود مانند)  هستند. در  بيرون  عظيم الجثه  اما در درون  مجموعه اي  ديوارهاي  رنگي و تزيين  شده شاد است که فضايي دروني  را احاطه کرده اند.

ژئود  نمونه يک  استعاره  کاسچپوال  است که نشان مي دهد  چگونه  يک ساختمان  مي تواند  همزمان  دو تصوير  داشته باشد. يک ساختمان  مي تواند در  نماي بيرون مناسب  با ويژگي هاي محيط  همسايگي  اش  و در درون  تصويري  متفاوت  مثلا  مفرح يا  دراماتيک  به اقتضاي  کاربري  اش داشته  باشد.  مثال هاي  ديگري از اين  دست را مي توان  در کتاب در مرح معماري  نوشته آقاي جيوپونتي  پيدا کرد. تعريف آواز معماري  خود يک  تشبيه  است: معماري  مانند يک کريستال است از ديگر استعارات  تشبيه هاي  جالب  توجه  در اين کتاب  مي توان : اوبلسيک  يک راز است فواره يک نغمه است ، در يک  دعوت  است ، کولوناد يک همصدايي است ، يا  خانه يک  رويا است ، اشاره کرد

جوهري (کانسپت هاي جوهري) Essences

جوهره ها در واقع چکيده و متمرکز شده جنبه هاي مختلف مسايل  پيچيده  هستند و باز تابنده  انديشه هاي دروني اين جنبه ها هستند. استنفورد  اندرسون  درباره  علاقه  لويي کان  به جان  مايه ها  و استفاده  او از استعارات  چنين مي نويسد :

کان علاقه مند به فرم ها  و هستي  اشيا است. به جوهره آنها و عناصر و بيانگري  آنها ، او مي گويد من همواره به طبيعت  پديده ها فکر کنم و به ظهور  و تبديل آنها به  نهايتشان ......... هر ساختماني در واقع  پاسخي است  به آنچه  برايش  انديشيده  شده و فضاي  آن مشخص  کننده جايگاه  انسان هاست.

اولين  وظيفه هر معمار اين است  که برنامه اي  را دريافت ميي کند و برگردان فضايي آنها را ارائه دهد و به اين ترتيب  لابي يعني فضايي براي  ورود راهرو  يعني  يک گالري  و بودجه  يعني اقتصاد.

طراحان  براي جستجو ي جوهره پروژه  و بيان آن در قالب کانسپت روش هاي  بسياري  دارند. اين جستجو  در واقع  تلاشي براي  رسيدن به ايده هايي است که  قسمت هاي  مختلف يک  کانسپتپروژه  را به هم مي پيوندد و به عقيده  کان ديده  هايي که  طراح  را قادر مي سازد بر شرايط  موجود  مسلط  شود و  آنچه  را که بايد  به سرانجام  برساند. يک راه  عملکردي  (پراگماتيک)  عبارت است از  بررسي  برنامه و مشخص  کردن  سلسله مراتب  موجود  با اين  فرض  که اصلي ترين  مساله (جوهره) آن است  که در اين سلسله  مراتب  در جاي  نخست  باشد.  در نهايت  نتيجه چنين بررسي اي مي تواند  در غالب  تحليلي  از برنامه  و يا يک  دياگرام  گرافيکي ارائه شود.

تاکيد  زياد بر اين جان مايه ها و ريشه هاي اصلي  بر خلاف  يک نگرش  فلسفي ديگر  درباره  خلاقيت  در معماري است که اتفاقا  در قرن بيست هم  طرفداران  زيادي  داشت. اين نگرش بر پايه اين عقيده  قرار گرفته  که هر معمار  بايد  با خلاقيت  و ذهنيت  خاص خود  به آفرينش  بپردازد .کساني چون فرانک  لويد رايت يا اروسارنين و والتر گروپيوس ( از موسسين با وهاوس) از حاميان  اين فلسفه  بوده اند.  گرايش عمومي  به استفاده  از منابع و نمونه هايمعماري  پيشين – چه تاريخي  و چه متاخر – به جاي  نمونه هاي  بومي  هم عصر از زمان ظهور  لويي کان  در دهه 60 به عنوان  يک طراح  فرم ها  مجددا  مورد توجه  قرار گرفت . او صريحا معماري  روم  باستان  و آثار  لوکوربوزيه  را  منابع  اصلي  الهام  خويش  بر شمرد. اگر چه  او هيچ وقت  درباره  معاصرينش به  صراحت  سخني نگفته  بود اما  در زماني که مشغول  طراحي  ساختمان  کتابخانه  آکادمي  ارکستر  بود از  کتابخانه  طراحي شده  بوسيله  هيواستابينز  در دانشکده  پزشکي  هاروارد  با عنوان  کتابخانه  اي بسيار خوب  ياد کرد.  با مقايسه  بين پلان ها  و فضاهاي  داخلي ميتوان  شباهت هاي  زيادي  بين آن دو  را ديد.  نمونه ديگر  جستجو  براي کانسپت هاي  جوهره  گرا  را مي توان  آثار جان  پورتمن  مشاهده کرد. معروفترين  کارهاي  او هتل هايي با فضاهاي  دراماتيک  و مربع هستند. در کانسپت کارهاي  او تصاوير ذهني  و علاقه هاي او  توجه به  کاربردهاي بنا  و هر کجا  که ممکن  بوده طراحي  که ممکن بوده  طراحي شهري  اي متناسب  با شهر  موجود را  مشاهده کرد. لابي هاي  چند طبقه هتل هاي او – خصوصا  در هتل هايت در سان فرانسيسکو – در اصل امکاني عمومي  هستند  که هم  متعلق  به خود  هتل  و هم متعلق  به شهر  هستند.  درک بالاي پورتمن  از آنچه  که مي تواند  توجه مردم  را جلب نمايد  و آنها را به وجود  بياورد ، را در جزئيات  کار او ديد.

لارس  لروپ روش  عملکرد ديگري  ارائه مي کند. روش  او در واقع  ترکيبي از کانسپت مقايسه اي  و جوهره اي  است. هنگامي که  او صورت  مساله  طراحي  جديدي  را دريافت  مي کند ابتدا  چند نمونه  مشهور  را که خصوصيات  موجود در آنها مشابه  جنبه هاي مختلف  صورت مساله ي  خودش  دست را مشخص  مي کند و عکسهايي  از اين نمونه ها که هر کدام  حداقل  يکي از ويژگي هاي مورد نظر  او را در  خود دارند  انتخاب مي کند.  سپس او در  چند مرحله  به تحليل  اين تصاوير  مي پردازد.  سخت  او از روي هر تصوير  مجددا  طراحي مي کند  و به ويرايش   آن ها مي پردازد  تا ويژگي  مد نظرش  را برجسته  سازد.  اين ويژگي ها  به تدريج  به صورت  فرضياتي ذهني  اي درسي آيند  که هر کدام  در حکم يک  درس طراحي  هستند.  اين فرضيات  به هم  افزوده  مي شوند تا در نهايت  مجموعه آن ها  هدايت  کننده  طرح  پيشنهادي  او باشند.

سمبل ها زير مجموعه اي از  جوهره ها هستند . سمبل ها بيانگر  اين مطلب هستند  که جان  مايه ها مي توانند  فرم ها و تصاوير قابل  درک براي عموم  تجسم يابند. با اين  حال  چرا بايد  کسي  تلاش  کند تا  طرح يک  ساختمان  رابراي  سمبل سازي – که شايد  نه چندان  مهم هم باشد – فورد  استفاده  قرار دهد؟  پاسخ اين  است که سمبل  ها در  تصاويري  هستند که  پاسخ هاي  براي انگيزه هاي بصري  ايجاد مي کنند.  بنابراين  همواره در  ارتباط با  انتظاراتي  هستند که  از بنا مي رود.  يک ساختمان  مي تواند همزمان  مکاني براي  انجام يک فعاليت  و سمبلي  براي آن  باشد.

پاسخ مستقيم  و حل مساله (کانسپت هاي برنامه اي) Prigrammatic

همه کانسپت تصويرگر  در جوهره  نماد فعاليت درون  ساختمان  نيستند . کانسپت ها  مي توانند  حول  مسائل عملکردي تري  شکل بگيرند . در حالي که  توانايي  حل  صورت مساله هاي کار فرما  مايه  مباهات  بسياري از  معماران است. اما درحقيقت  عده کمي  هستند  که مي توانند نگرشي عملکردي همراه  با خلاقيت  به  حل اين  صورت  مساله داشته باشند و اکثرا  هنگام ارائه راه حل هاي خلاقانه  به مسائل  ابتدايي  کارکرد  و توجهي  مي کنند.

جيواوباتا بحث  پيرامون  طرح  پيشنهادي  اش براي  فوره  هوا  فضا  در  واشنگتن  بر اهميت  داشتن اين مطلب که  در پروژه هاي معظم  حل کردن  کدام مساله اساسي تر است تاکيد مي کند. اهميت  اين مساله  زماني دو چندان  مي شود که  فاکتور  اقتصادي  پروژه  حساس  افزايش  هزينه ها  در اثر  تورم  وجود داشته  باشد.

صورت مساله  اصلي  در موزه هوا فضا سير کولاسيون  چگونگي  هدايت  جمعيتي  بزرگ  است و کانسپت ارائه  شده عبارت است از  يک گذر  دو طبقه  که تعدادي  فضاي بسته  نمايشگاهي  را به هم مرتبط مي کند . همچنين  سه سالن  چند طبقه  براي  نمايش  جاذبه هاي اصلي موزه  طول مسير  قرارداده شده اند.  بازديد کنندگان   موزه  در مورد ترتيب  بازديد خود داراي  حق  انتخاب  هستند و البته علت  اين است که  مجموعه  موجود  در موزه بزرگ  تر چيزي  است که بتوان  يکباره همه  آن را مورد  بازديد قرار داد. پس از ارزيابي  الگوي  سيرکولاسيون  موجود که  بازديدکنندگان  را به جاي جاي موزه هدايت  مي کرد مشخص  شود که  در سال اول  موزه دو برابر  مقدار پيش  بيني شده  بازديد کننده داشت.  بدون اين طرح  سيرکولاسيون  ساختمان  قطعا  کارايي موجودش  را نمي داشت و احتمالا  ميليون ها  بازديد کننده را  ناميد مي کرد.

ايده آل ها (کانسپت هاي  ايده آل گرا):

بر خلاف  انواع قبلي  کانسپت ها  که در آنها  معمار مي بايست  به درون  پروژه  و يت پروژه هاي  مشابه  بنگرد تا کانسپت مناسب  را پيدا کند ، در اين نوع  خود معمار  مفهومي  جديد را به درون  پروژه  مي برد.  اگر اين کانسپت او  انتخاب  صحيحي  باشد به خاطر  بنوعش مورد  تعيين  قرار مي گيرد و اگر  اين چنين  نباشد به خاطر  اين پيش  فرض غلط  صلاحيت  و شايستگي  او زير سوال  خواهد رفت. ايده آل ها در واقع  نماينده  نهايت  اهداف و روياهاي  يک معمار هستند.

براي مثال  کانسپت ايده آل  يک معمار  مي تواند  در رابطه با مصرف  بهينه انرژي  در ساختمان  باشد که  در اين  صورت  موارد  زير را در ساختمان  اجرا کرد : دسته بندي  فضاها  ، با توجه به  نياز فضاها به گرما ، عدم  طراحي  پنجره  در قسمت  پشتي  ساختمان  که مي توان  آن را به  سمت  خودش  بتدهاي سرد قرار داد:

زاويه دار کردن  سطوح نصب  به منظور  نصب کولکتورها و طراحي  براي  خود کفايي کل سيستم.

نمونه  تاثير ايده آل ها بر شکل گيري کانسپت  را مي توان در کارميس ون  در روهر مشاهده  کرد. کانسپت ايده آل  ميس براي  ساختمان  عبارت است از  فضايي بزرگ ، باز و جدا نشده که او آن را فضاي جهاني خواند  و اين  فکر را براي  هر پروژه اي  که طراحي  مي کرد  صحيح مي دانست.  چنين فضايي  براي بناهايي چون  اتحاديه هاي دانشجويي ، کتابخانه ها ، ساختمان هاي آموزشي  بسيار مناسب  بودن ايده آل هاي مي توانند تاثير  مثبت  زيادي  داشته  باشند  و اگر معماران  در پروژه ها  به آنها  رجوع نکنند  و از آنها  در شکل  دادن  کانسپت ها  بهره  نگيرند.  در واقع کار  را سخت تر  کرده اند.  تجارب  قبل آنها  و مهارت هاي   ذهني نشان – پروژه جديد – کمکي نخواهد  کرد و همکاري  را  مي بايد  از مرحله  طراحي هاي  بسيار  ابتدايي آغاز  و اين  نه به  نفع  کارفرما  و نه به نفع  معمار  خواهد بود.  معماراني  که اين توانايي  و انعطاف پذيري  را داند  که دو پروژه  هاي مختلف  با  ايده آل  هاي متفاوتي  کار کنند در ارائه  خدمات  به کارفرما ي خود  دراري برتري هستند.

چکيده  بحث :

تصورات ، ايده ها ، کانسپت ها ، و سناريوهاي  کاسپچوال  در مجموع  زنجيره اي  را مي سازند  که مي تواند  يکي از  مباني  مهم در طراحي  معماري  باشد. کانسپت ها  عناصر  مختلف  طراحي  را در يک  کل منسجم  گرد هم  مي آورند  و معماران را قادر  مي سازند  که با هدايت  منابع  و توانايي هاي خود  آنها  را در طراحي  جنبه هاي  مهم يک  پروژه به کار  گيرد.  سنايورهاي  کاسپچوال  خود  مجموعه اي  از چند کانسپت  قابل  قبول هستند  که مي توانند  براي تشريح  و ارائه  نظرات  بين  معمار  با کارفرما  و همچنين  معمار  با خودش  به کار گرفته شوند.  شايستگي  و مناسب بودن  يک کانسپت  در عوامل  اساسي  به شمار  مي آيد.  بدون  وجود پروسه  در طراحي  نقد آن ممکن است  به طور کلي پنج کانسپت وجود دارد : مقايسه ( يا روابط عيني) – استعاره ( يا روابط انتزاعي) – جوهره ( يا جنبه هاي ذاتي) – برنامه اي ( يا  پاسخ عملکردي) – ايده آل (يا ارزش هاي خارجي)

مهم ترين  نکته اي  که بايد  بدانيم  اين است که جستجو  براي کانسپت هاي مناسب  و به کارگيري  آنها در طراحي  معماري  همواره  به خلق  معماري اي خوبي کمک  خواهد کرد.

 



تاريخ : سه شنبه هفدهم فروردین 1389 | 11:31 | نویسنده : مهدی کریمی |
  • قالب پرشین بلاگ
  • ایران ماهی